المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
407
مروج الذهب ( فارسى )
روز اول در رسيد صيحهاى بديشان رسيد و همه را گرفت . » حباب بن عمرو يكى از مؤمنانى كه از آنها كناره گرفته و از ديارشان برفته بود درباره آنها گويد : « مردم ثمود عزت و احترام داشتند و هر كه مورد حمايت ايشان بود از كسان ستم نميديد از شمشير زنى و تير اندازى دشمنان اطراف خود بيم نداشتند . آنگاه شترى را كه متعلق به پروردگارشان بود و در باره آن انذار شنيده بودند بكشتند و نكوكار نبودند و آن دم كه گوشت شتر بچه ميانشان بود قدار را بانگ زدند كه مگر گوساله و شتر بچه نيز قصاص دارد ؟ در كشتن شتر رعايت صالح را نكردند و از روى نادانى پيمان را بوضعى زشت بشكستند و بنزديك او به نگهبانانى برخوردند كه از جانب پروردگار وى بودند و سرشان را بسنگها بشكستند . » در قسمتهاى آينده اين كتاب در ضمن سخن از تفرقه مردم بابل شمهاى از اخبار ثمود را با حكايت مردمان و اختلاف لغتهاشان و اشعارى كه هر گروه بزبانى كه خدا به آنها داده بود گفتهاند خواهيم آورد و تفصيل را در كتاب اخبار الزمان كه پيش از اين تأليف كردهايم به تمام آوردهايم و بالله التوفيق .